با تشکر از سرکار خانم مریم حسن وند نویسنده و منتقد ادبی
" هیچ وقت هیچ جا "
رمانی از: صادق عادلیان نشر روزگار.
قصه ای از روزهای، دفاع مقدس، من راوی از پسری نوجوان. با عشقی نهفته در بطن داستان.عشقی که شاید اگر اندگی بیشتر جان میگرفت داستان را رنگ و لعابی دلنشین تر می بخشید.در هضم آن فضای وهم آلود خاکستری، تنگی نفس مخاطب از این همه هیاهو و تلخی روزگار آوارگی از شهر و دیار، عشق می توانست بهاری باشد بر این زمستان رنج آور.
شروع داستان ، با این جمله : " در زندگی خیلی از ماها، تجربه هایی وجود دارد فارغ از تلخی و شیرینی شان آن قدر پیچیده و تاثیر گذارهستند که مانند مُهر داغ بردگی تا ابد بر گرده آدم سنگینی کنند..." آغاز ، رمان بوف کور هدایت را به یاد می آورد که : "در زندگی زخم هایی هست که ....."
زبان داستان قوی و غنی از واژگان مستحکم، تصویر سازی به حد کفایت و شخصیت ها در داستان، خوب جا افتاده بودند. شخصیت "دادا " مناسب خودش بود، اگر چه شخصیت این زن، قدری بیشتر جای مادری داشت.روایت قهرمان قصه، خاص خودش بود ، نه تحلیل بزرگتر از حد خودش را داشت و فهمی کمتر برای درک اوضاع نابسامان زندگی ، در روزها
برچسب: نقدی بر فیلم هیچ,نقدی بر پرندگان هیچکاک,
نویسنده: حسین جلالی
تاريخ: شنبه
4 دی
1395 ساعت: 19:25